آذر ۰۳، ۱۳۸۸

از کجا معلوم؟



وبلاگ زورکی همین میشه دیگه..
میشینی به مانیتور ضل میزنی تا ببینی چی بهت نازل می‌شه تا بنویسی، آخرشم چیزی نازل نمی‌شه پا می‌شی میری!
یه بارم که یه چیزی میاد و مورد پسند واقع می‌شه و می‌نویسی بعضی از نظرات دوستان و گیردادن ها باعث می‌شه که با فیهاخالدونت عهد ببندی که دیگه چیزی ننویسی
اما
همه چیز بهتر از اون چیزیه که فکر می‌کنی

می‌گم نمی‌شد خدا (انشاءالله که یه چیزایی هست) یکم این دنیا رو بهتر می‌ساخت؟
۵۰ سال ۶۰ سال زندگی می‌کنی.. اول یه نینی هستی که مرغابی‌ها آوردنت
خیلی ضعیفی
اما خیلی باحالی
بزرگ می‌شی و دیگه برای خودت دارای شخصیت می‌شی
دیگه ضعیف نیستی
اما باحال هم نیستی!
کلی چیز می‌بینی.. به چندین نفر وابسته می‌شی، چندین نفر بهت وابسته می‌شن
پستی و بلندی
مرگ مامان و بابات و بقیه رو می‌بینی
شب عروسیت داری ذوق مرگ می‌شی
۲-۳ روز بعد سر زنت داد می‌زنی
بابای یه بچه‌ی گوگول مگول می‌شی که خیلی هم بامزست
پیر می‌شی و یابد بری توی پارک (که زنت مجبور نباشه تحملت کنه) و آواز بخونی!
تازه اگه بدشانس باشی مرگ زنت رو هم میبینی
با این همه بالا پایینی آخرش میمیری! همه هم یادشون میره که یه چنین کسی هم بود
تا بعدها شاید دفترچه خاطراتت رو برات باز کنن
خدا.. کاش یه جورایی بامزه‌تر می‌ساختی دنیا رو
آه! چه بنده‌ی پررویی که تو کار آفرینش دخالت می‌کنه

پ.ن ۱: رضازاده می‌تونه خودش رو از گردن بگیره و بلند کنه و پرواز کنه؟
پ.ن ۲: اگه یه نفر خودش رو بخوره دوبرابر می‌شه یا پوچ می‌شه؟