سینا: بیا تو هم یه دونه از این وبلاگها بساز
من: که چی بشه؟
سینا: بابا خوبه واسه بعدها نیاز میشه
من: [یه خاطره تعریف میکنم]
سینا: خب چه ربطی داشت؟!
من: هِهِهِه، راست میگی هیچ ربطی نداشت؛ گفتی نیاز یادش افتادم!
سینا: نه خب نیاز میشه، همون قضیه که به تو به چشم طلا نگاه میکنن و فکر میکنن آدمی
[آخه من طلا دارم!]
من: خوب بزار فکر کنن
سینا: نه خوب فکر میکنن خیلی آدمی
من: باشه میسازم
به خدا این اولین اسمی نبود که اومد تو ذهنم، همش پر بود! حالا باز میشه اسمش رو عوض کرد
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر